تبليغاتX
سوز دل

سوز دل

 

این مطالب رو که نوشتم

واسشون نه تصویر تونستم بزارم نه عنوان شاید بشه اسمشون رو درد دل گذاشت یا شایدم....

برای رسیدن به تو پا پیش گذاشتم ........... خودم را قسمت کردم .......... تو را سهم همه رویاهام کردم ..... انصاف نبود ......... تو که میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم چرا زود تر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی؟؟؟؟؟

برای خداحافظی........خیلی دیر بود......خیلی دیر...

 

********************************************

یه عمریه دلمو سوزوندی یه بار خوبی نکردی خدا کنه بریو هیچ موقع برنگردی حرفی نزن دروغات نه، باورم نمیشه از عشق بچگونم پشیمونم همیشه بسه دیگه بی انصاف چی از جونم تو می خوای یه روز میگی می مونی یه روز میری نمیای دلت می خواد شبوروز جلو چشات بمیرم کاش به روزم بیوفتی آره بدبختیتو ببینم دل به تو بستم آره بزرگترین گناه بود

 

********************************************

 

می دونی چرا دل به دلت دادم؟ به خاطر شباهت زیادت به ماه.... با این تفاوت که ماه سه حرف داره ولی تو حرف نداری

 

********************************************

ای عشق مددی کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار یا یار به من یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

********************************************

مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه

********************************************

ماهها با نگاهت صحبت کردم ولي افسوس، افسوس که نمي دانستم چشم هايت ناشنوايند

********************************************

یادم می آید برایت نوشتم: هوا را از من بگیر... خنده هایت را نه.. و کاش ادامه می دادم: اگر خنده هایت را گرفتی هوا را هم بگیر.. و ننوشتم . چون آن روزها جدایی برایمان بی معنا بود.. و امروز.. رسیدن بی معنا ترین است...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 19:51  توسط جوان  | 

به استقبال منجی

 

فراررسیدن نیمه شعبان میلاد منجی عالم بشریت را به تمامی منتظرانش تبریک می گویم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 12:5  توسط جوان  | 

تولد

 

سیزدهم رجب میلاد باسعادت مولود کعبه حضرت علی (ع) بر همه مسلمانان و شیعیان مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:8  توسط جوان  | 

تبریک سال نو

 

شروع سال نو و عید سعید باستانی را به تمام دوستان و ایرانیان سرافراز  تبریک میگم

و امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و شادکامی داشته باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:42  توسط جوان  | 

 

آخرین برگ می دانست لحظه و دیدار آخر است.برای آخرین بار دور و بر خود را نگریست وبا شاخه پر غرور درخت وداع کرد.وبا اولین نسیم به درخت بدرود گفت وآرام آرام  بر زمین افتاد

چقدرآرام و بی گناه.

درخت عاشقانه برگ را دوست داشت و با او خاطره های زیادی داشت و در یک چشم بهمزدن او را از دست داد.

پای عابرپیر از روی برگ گذر کرد و صدای خش خش برگ نفسهای آخر برگ را به درخت خبرداد

زمانی که ابر برای تسکین دل درخت بارید تا بهاری دیگر را به یاد او آورد

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 22:37  توسط جوان  | 

خدایا

 

خدایا :

تنها کسم در تنها ترين

تنهائيم تنهايم گذاشت...

ای تنها کسش!

در تنها ترين تنهائيش تنهايش مگذار..

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 18:51  توسط جوان  | 

هیچکس

 

هيچ کس لياقت اشکهای تو را ندارد.

آن کس که ليا قت چنين ارزشی را دارد

هيچ وقت باعث اشک ريختن تو نمی شه

هيچکس ارزش آن چشمهای روشن رانمی داند.

هيچکس معنای ان نگاه آرام را نمی فهمد.

هيچکس لياقت آن دستان گرم را ندارد.

هيچکس...

روشنی چشمانت را به من ببخش

و

آغوشت را پناهگاهم ساز.

چرا که من

قدر تک تک لحظه های با تودن را می دانم...

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 18:43  توسط جوان  | 

پیشنهادات یک کتاب جیبی

 

در سفر با هواپیما یکی از صندلی های ردیف کناری "خروج اضظراری"را برای نشستن برگزین که جای پای بهتر و بازتری دارد.

 

به رییسی که به جای تصمیم گیری دائماً در حال برنامه ریزی جلسات است اطمینان نکن.

کاری کن که تیم خانوادگی ات ریشه بگیرد.

 

بدون توجه به شرایط اطراف همیشه با کلاس باش.

 

همیشه و در همه حال ،کسی وجود دارد که منش و رفتار تو را سرمشق و الگوی خود قرار داده است

پس همیشه طوری رفتار کن که مایوس نشود.

 

از آن دسته افرادی باش که با ورود خود به هرمکانی آن جا را شاد می کنند.

 

برای مواقع اضطراری، همیشه یک ایران چک 50 هزار تومانی یا یک ربع سکه

در گوشه ای امن ومخفی در کیف خود داشته باش.

 

این را بدان که هر فردی در عمیق ترین نقطه وجود خود نیاز به تعربف و تشویق دارد.

 

کسانی که تو را دوست دارند همیشه در خاطر داشته باش.

 

از دانش آموزانی که به منظور تامین بودجه انجام پروژه های

مدرسه ، بسته های آب نبات و ... می فروشند،خرید کن .

 

هرگاه در جایی حضور داشتی که می خواستند پیانویی را

جا بجا کنند به ان نزدیک نشو و پیشنهاد کمک هم نکن.

 

هر چند وقت یک بار به پدرت تلفن کن

 

اگر به هر دلیلی دور از خانه بسر می بری، حتما در هنگام تعطیلات به خانه برو

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 13:10  توسط جوان  | 

درخواست من از خداوند

 

از خدا خواستم تا دردهایم را التیام بخشد

خداوند پاسخ گفت :

مخلوق خوب من ! هر دردی را درمانی است

 و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی.

از خداوند خواستم تا به من صبر عنایت کند

خداوند پاسخ :

بنده قدرتمند من !صبر حاصل سختی است ،

عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است

از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد

خداوند پاسخ گفت:

نازنینم! من به تو موهبت بسیار بخشیدم،شاد بودن با خود توست

از خدا خواستم تا رنجم را کاستی دهد

خدا وند پاسخ گفت:

مخلوق صبورم ! بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است

از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد

خداوند پاسخ گفت:

پرورش روح تو با تو، اما آراستن آن با من

از خداوند خواستم تا از لذایذ دنیا سرشارم سازد

خداوند پاسخ گفت:

من به تو زندگی بخشیدم ،بهره مندی از آن با تو

از خداوند خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد

خداوند پاسخ گفت:

اشرف مخلوقات من ،بالاخره دریافتی که چه از من بخواهی

به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من ، به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 13:7  توسط جوان  | 

میلاد پیامبر مهر و صلح

 

میلاد  حضرت مسیح پیامبر مهر و عشق و دوستی و صلح  رو به تمامی

 مسیحیان دنیا بخصوص هم وطنان عزیز مسیحی تبریک می گویم

سال جدید میلادی مبارک باد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 22:1  توسط جوان  | 

رویا

 

چرا وقتی می خوايم بريم توی رويا چشمامونو مبينديم؟...

وقتی می خوايم گريه کنيم...

وقتی می خوايم فکر کنيم...

وقتی می خوايم تصور کنيم...

وقتی می خوايم کسی رو ببوسيم...

به اين دليل که قشنگ ترين چيز های توی دنيا قابل ديدن نيستن...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 23:15  توسط جوان  | 

از آن روزی

از آن روزی که

                 عشق در نگاهت جا خوش کرده

                                        تا کنون

                          خورشید هفت بار خود را به کرسی نشانده است

                     و من ایمان دارم که  تو

                                      مجری طرح جاودانه عشق هستی !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 21:42  توسط جوان  | 

انتظار

 

چقدر باید انتظار کشید

 

همیشه

     با همیشه

در انتظار نیامدنت

سکوت می کنم

و از تو ... .

می آیی ؟

       نمی دانم اما

خوب می دانم که نمی آیی

و این قصه را به هیچکس نمی گویم

حتی به تو .

امروز چقدر انتظار نیامدنت را

                             کشیده ام .

باور کن شاید ، باور نکنی

در ازدحام  این همه آدم

            سخن گفتن را فراموش کرده ام .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 23:49  توسط جوان  | 

می آئی

 

 قدری هم عاشقانه بنویسم ...
    که تنها تصور این که قرار است تا برای تو بنویسم
      خودش شوری ست تا شوقی برانگیزد .
      که تنها در آن وقت
    من
        به زندگی
             نشسته ام .
...
          پس عاشقانه می نویسم :
                                   - می آئی ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 23:32  توسط جوان  | 

بدون شرح

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 23:22  توسط جوان  | 

عشق

 

عشق مانند هوا همه جا جاریست  تو نفسهایت راقدری  جانانه بکش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 20:20  توسط جوان  | 

کلام وحی

 

 

خدا می فرماید :
هنگامی که بنده ام به نماز می ایستد آنچنان به سخنانش گوش می دهم که گویی فقط همین یک بنده را دارم و او آنچنان از من غافل است که گویی چندین خدا دارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 15:14  توسط جوان  | 

زندگی

 

پر زدن به امید زنده ماندن

به امید رسیدن به عشق

 

درزندگی درنگ کن و بیندیش

قبل از هر عکس العملی فکر کن

صبور باش

ببخش و فراموش کن

بگذار و بگذر

از یک نفر تا هزارن نفر همه را دوست بدار

مادر ترزا می گوید :

اگر مدام در مورد مردم قضاوت کنی 

 دیگر برایت وقتی باقی نمی ماند تا آنها را دوست بداری. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 14:52  توسط جوان  | 

پایان تولد


چه با ساده گريستن خويش زاده مي شويم و چه ساده در ميان گريستن ديگران از دنيا مي رويم و ميان اين دو سادگي معمايي مي سازيم به نام زندگي هر که از راه مي رسد گره کوري بر آن مي زند زيرا در واژه نامه يشان ساده يعني حقير


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 14:32  توسط جوان  | 

نکته

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 19:52  توسط جوان  |